بارانباران، تا این لحظه 4 سال و 10 ماه و 29 روز سن دارد

بارانی از جنس من

دوست داشتن مجنونانه

هیچ دوست داشتنی مثل مادرانه دوست داشتن نیست یه حس عمیق یه عشق عجیب یه مجنونی که اسمش مانلیِ من قربون شیرین زبونیات وقتی میگی مامان من مهربونم من خوبم سوگند یاد کردن رو خاله طاهره یادت داده و اما سوگندهات سوگند یاد میگیرم  ناخن نخورم دختر خوبی باشم چیز پرت نکنم و حتی برعکسش میکنی سوگند یاد نمیگیرم عروسک قدیمیت رو مامانی پیدا کرده اسمش رو گندم گذاشتیم وقتی میخوابونیش خیلی دیدنیه میگی دردت بجونم بخواب عزیزم تو دستشویی که به من میگی نگاه نکن زشته اون ز زشته اینقدر قشنگه که باورت نمیشه. تلفظش سر هم میشه با ش روی گهواره آوان هم میخوابی هم عروسکات رو میخوابونی به مدت یه هفتس که نطق داستان سرایی های واقعی و تخیلت شروع...
29 آذر 1395

شاکی

مدتیه مهد نمیای چقد خوشحالی گوشی رو بر میداری میگی من ازت شاکیم خداحافظ   مامان جون ازت پرسیده کیه؟ گفتی مامان از من شاکیییییییییییییییی؟!!! آخه چرا خو گناه دارم آخه شبا دیگه بعد 2سال و 9ماه راحت میخوابی یکم باهم حرف میزنیم و بعدش روتو اونوری میکنی میخوابی جانانم آرامشم لوس حرف زدنتو چیکار کنم ادای نی نی هارو در میاری مثلا فربد آوان دختر عمه رو هم که دیدی بدتر شدی دنبال شیرخشک و گهواره اینایی حتی میخوای بخوابونیش حتی برقصه کوردی باهات دوربین گوشی من رو تنظیم میکنی از حالت سلفی به حالت دیگر. چجوری اینو یاد گرفتی عاشق شوخی های اینچنینی هستی : من میگم بگو ااااا تو بگو الف زیر ب (غش غش میخندی) کلا قافیه دوست داری ...
22 آذر 1395

آرتین بنتن

یاد گرفتیم که انگشتامون رو چفت هم کنیم دستامون رو تو هم قفل کنیم یاد گرفتی که با چی همه جارو میبینی؟ چشم صداهارو میشنوی؟ گوش بوهارو میفهمیم؟ دماغ حرفامون رو میزنیم ؟ زبون تو باهوشترین منی فقط دوبار باهم تکرارش کردیم بعدش بلد بودی همه رو شعر ددی فینگر مامی فینگر همه رو باهم میخونیم مامان دیگه کم کم که به 3 سال نزدیک میشی هر روز چیزای بیشتری یادت میده خانوم کوچولوم. تلبت (تبلت) رو بابا جایزه اینکه ناخن نمیخوری برات آورده از دکان ، اما تو خیلی تیز و هوشیارانه میگی این دستم رو نمیخورم این یکی ناخن هارو میخورم فقط. استفاده از کلمه فقطت منو میکشه .مامان بده پلی کنم دانلود کنیم (من خودم تازه دو سه ساله اینارو یاد گرفتم ) ولی...
15 آذر 1395
1